آخرین حرفها با سید
بسم رب الزینب (س)
دلبر به ما رسید جفا را بهانه کرد
افکند سر به زیر حیا را بهانه کرد
آمد به بزم دید من تیره روز را
ننشست برفت تنگی جا را بهانه کرد
رفتم به مسجد از پی نظاره رخش
دستی به رخ کشید دعا را بهانه کرد
آغشنه بود دستش به خون عاشقان
بسته دست خویش حنا را بهانه کرد
دوش آمدم به در خانه دلدار مه لقا
در را ببست نماز عشا را بهانه کرد
در شام ماه محرم چو دیدم آن صنم
خندیدم و بگرسیت عزا را بهانه کرد
گفتم بیا عذابم کن ای حبیب خدا
او اعتنا نکرد روز جزا را بهانه کرد.
سید خسته شدم مثل خودت از اهل زمونه خسته ام . چی میشد اگه نمی رفتی؟ حداقل دلمون به این خوش بود که تو هستی تو بدتر از اینا رو تحمل کردی، می دونم سید الانم دلم خوشه که تورو دارم ولی نمی دونم چرا این قدر دلم هوای یه شعر جدید از تو کرده مثل هر سال داریم به شهادت امام علی نزدیک می شیم... قول میدی چیز جدیدی بخونی؟










